۱- ارزش كتاب همينگز در نگاهش به اثر پروست است. چون در مقام منتقد ادبي از پروست ستايش نميكند بلكه در مقام يك شيفته پروست درباره اثر او مينويسد. با اين نگاه طبيعتا كتاب چيزي جز آنچه خود پروست نوشته ندارد چون شيفته پروست ميداند كه نميتواند چيزي بهتر و دقيقتر از آنچه پروست نوشته دربارهي نوشتههاي او بنويسد، بنابراين نقل قول ميكند و در حاشيه هم حاشيههاي مردافكن پروست براي رسيدن به نقلقولها را خلاصه ميكند. همين «نميتوانم» و بهتر «نميشود» براي يك شيفته پروست ديگر كه كتاب همينگز را ميخواند لذتبخش است. (واضح است كه پروست خواندههايي كه از پروست ستايش نميكنند و مخصوصا با نگاه غير ستايشي درباره او كتاب مينويسند را اصولا جزو آدم حساب نميكنم كه بخواهم برايشان دسته و گروه بسازم.)
۲- از همهي شيوههاي پرورش عشق، از همهي ابزارهاي پراكنش اين بلاي مقدس، يكي، از جملهي كاراترينها، همين تندباد آشفتگي است كه گاهي ما را فرا ميگيرد. آنگاه كار از كار گذشته است؛ به كسي كه در آن هنگام با او خوشيم، دل ميبازيم. حتي نيازي نيست كه تا آن زمان از او بيشتر از ديگران، يا حتا به همان اندازه خوشمان آمده باشد. تنها لازم است كه گرايشمان به او منحصر شود و اين شرط زماني تحقق مييابد كه ــ هنگامي كه از او محروميم ــ به جاي جستجوي خوشيهايي كه لطف او به ما ارزاني ميداشت، يكباره نيازي بيتابانه به خود آن كس حس كنيم؛ نيازي شگرف كه قوانين اين جهان، برآوردنش را محال و شفايش را دشوار ميكند؛ نياز بي معني و دردناك تصاحب او.
۳- بهترین وقت خواندن درجستجو ایام فراغت است، از کار و عشق. اما بدون داشتن تجربه نوع حاد دومی (و سپس فارغ شدن از آن) خواندنش شبیه خواندن یک داستان علمی-تخیلی است.